محمد حسن خان اعتماد السلطنه
260
چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )
سلوك زايد الوصف معتقد است . همانا وقتى كه در مراتب و مقامات امثال وى مىبينيم حكمت اينهمه خرج گزاف كه در اين عهد همايون به راه مدرسهء دار الفنون تحمل شده است به رأى العين مىنگريم ، زاد الله تاييده . ميرزا عبد الوهاب خان شيرازى آصف الدوله در فضايل بسيار از نوادر روزگار بود . على الخصوص تواريخ و سير و اخبار . ميرزا عبد الوهاب خان لشكرنويسباشى اجل و اكرم حفدهء ميرزا آقا خان صدر اعظم نورى از نژاد خواجه ابو الصلت هروى رضوان الله عليه . در علم نقد الشعر ماهر است و از حسن خط به چند قلم قادر . در فن سياق و عمل حساب از آحاد و افراد به شمار مىآيد . دواوين شعراء سلف را على كثرتها نيك بديده است و عرض و طول افكار معاصرين را نيز على سعتها درنورديده و از فرط ممارست و ادمان مزاولت اين كار به شعرشناسى و سخنسنجى ملكهء اقتدار به هم رسانيده . در صناعت اعراب و اشتقاق نيز روزگارى به سر برده است و حفظ خطب و اشعار عرب را شبها به پاى آورده و در غالب فضائل فطرى و مزاياى موهوبى از لطف قريحه و جودت فكر و اصالت رأى و سعهء صدر و عظمت خلق بسيار كمنظير است و هرچه از اين در برنگاريم مظنهء تقصير است . ميرزا على اصغر خان امين السلطان ثانى اولين دانشمند بزرگ است از اين سلسلهء بزرگ . اسلاف گرامى و نياكان نامى او هرچند هنردوست و دانشپرور بودند اما از آن پيش كه اين نهال اقبال در تخمهء آل زال پرورش يابد « 1 » و اين آيت كريم از آن ابراهيم ظهور نمايد ، هيچوقت از علوم و صناعات و فضايل و كمالات نامى در اين دوده نبوده است و سرسلسلهء هرقومى را اصحاب سير و علماء تاريخ و خبر مىدانند كه باقعهء عصر خواهد بود و داهيهء دهر . اين يگانهء ادوار و فرزانهء روزگار در كسب هنر و دانش رياضتهاى خارق العاده برده است و تكميل مزايا و معارف را رنج فوق الطاقه كشيده . تا امروز صيت آراستگيش در گردش ممالك آسيا به همهجا رسيده . امتياز ملكهء سخنپرورى و به عنوان نظم و نثر هنر گستريش محل اجماع اهل حل و عقد است . پندارى عهد سعد بن ابى بكر بن سعد است . در انشاء خاتم خاتمى از ابن عميد ربوده و طريقهء عبد الحميد تجديد نموده . فتحت الرسائل بعبد الحميد و ختمت بابن العميد ( وفيات الاعيان ) و در شعر رخصت سحر از بارگاه قدس يافته و قدرت اعجاز از مبدء فيض گرفته ، و زمينهء سهل ممتنع را كه موات ششصد و اند ساله بود او احياء فرمود . اين معنى از هربيت ديوانش كه
--> ( 1 ) - در حاشيه دارد : و له مد الله ظله : جد من زال و من نبيرهء او * كه بريده جگر ز دستانم - منه عفى عنه